سپیده چاپ
تاریخ : پنجشنبه 18 شهریور ماه سال 1389
ماه که سایه است وسیگار این چاق
همسفر یک خواب به رویای شبِی آفتابی
هم راه با ترانه یِ سرخ
در جوی و بار این دره ی منتهی به مه آلود
تا فانوسهای خیالی خام که می تازند و تازیانه .
در آنسوی یک دست نه! دو دست بسته با نعل
و چشمان یک انتظار که در راه جا ماند!
که می آییم در طلوع این واپسین
دستانت را آمیزش این غروب و طنین یک سنگ نگاهِ ناقوس
که برای چه کسی به صدا در آمد!؟
برای پایان ترانه ی 15 ساله ی
و سپیده که سپیدار
و دست آخر هم که ...


