دو چشم زرد گل خورک تا فرسخ عاشقانه ی من
زیر آفتاب این موج قدم پریده ی افراط تا ناخدای گاه
که خروار بغل از کودکی شنزار تا روان بر سینه ی مادر
و خرخر باد بلوچ بوسیدم چشم رها کنم دل این آقیانوس
صحرا
غمناک تر شکسته لنگر در جنگ نا عادلانه درشکه و اسب
شنزارهای لنگه ی همین مروارید را لگد بر گوش تا انتهای بیخ
که کفترهای این لنج به گل نشست!!
من و تو اما . . . کجا و یک پری دریایی ؟
نفسمان سُر بخورد در این تعفن بهار نرگسی!
و یک پای علفزار، لحافی شده از جنس تن لشت که بوی ترس
و لب چرکین یخ زده که زیر پایت دریا گندیده است!
شده همتای دندانهایم نگاه سرمه ات بانو!
بارانم اگر بزند گندش در نیاید تخم حرام تا این بارانی برگردد
تا این زدگی ویرانه ی شعر لا مذهب به اعتبار دلار و یورو
که در بستری غرق شویم.
خوابیدیم بر این اندام و سوسه لمس تن عریان بغض
محشر بود محشر . . .
که نیمش را در نقش لبه های این دامن که گذشت
و سرش کف زد بر دخترانه هر نقطه ی خام
و خرچنگ پارگی در خاطره ی مست
دستباورم غلط کردی که تماس سرزمین اشغال
و انجمن آستینها بالا . . .
یکسره گل خورد بر تنگ این مرده که فرش
ساحل به هزار و سیصد و هشت
تا فاصله ی "آغوشت" گل خورک.


