من جنون دارم! چاپ
تاریخ : شنبه 16 بهمن ماه سال 1389
آی مردم من جنون دارم!
که امشب هم در تعزیت بیدارت،در امتداد یکی صبح انتظار
تَرک می نشینم تا تَرک نشوم
تو اما دوش بمان و به بهانه این خدایی حسرت شو
آشکار و پلیدِ نداشتنت شو!
تا از من که آن دست سخن گفتن
که چنین مجنون قبیله ای برفی شده باشم!
و پرستش زوال حسرتی را سوختن
همسنگِ بال فریاد تا آخرین پرواز رگها
شرم ظلمت مردمانی از جنس دریا باش!
اندکی بی رنگتر ضیافت خاکی را که باید برویم
نشانه های تنگِ نگاه تا خاتمه ی این دریغ را که بالا بیاندازیم
و باز تنها یک سوال و . . .
که می ماند و خاطره می شود.


